حسين فاطمى
40
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
جواب گفت : چون ظاهر و باطن من يكى است و طينت من صاف است و غلّ و غش ندارد و با مردم راست مىگويم ، اين عزّت نصيب من شده ، سپس از شمع پرسيدم : تو چرا مىسوزى ؟ در جوابم گفت : من مومم و آن هم از زنبور به عمل آمده و آنچه زنبور از گياه مىخورد هر چه حرام است موم مىشود و هر چه حلال و پاكيزه است عسل مىشود و چون از حرام به عمل آمدهام خواهم سوخت ؛ پس از فتيله پرسيدم : تو كه از جنس موم نيستى تو چرا بايد بسوزى ؟ در جوابم گفت : براى مصاحبت با ناجنس ميسوزم كه يك دم به او رفيق شدم . شعر تا توانى مىگريز از يار بد * يار بد ، بدتر بود از مار بد مار بد تنها تو را بر جان زند * يار بد بر جان و بر ايمان زند پس از نى سؤال كردم تو چرا مىسوزى ؟ در جواب گفت : به جهت ادّعاى دروغى كه كردم به جهت آن مىسوزم مىگويند اى كذّاب نه آنكه تو مىگوئى من نىام پس چرا شاخ و برگ بيرون مىآورى براى اينكه هر چيزى نيست شد نبايد آثار هستى در او باشد ! بلى لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ « 1 » . مرحوم محدّث قمّى - طاب ثراه - در « مفاتيح » در باب تربت مىفرمايد : و ديگر تسبيح از تربت آنحضرت ساختن است و به آن تسبيح و ذكر كردن و در دست داشتن است كه فضيلت عظيم دارد و من جمله از خواصّش آن است كه در دست انسان تسبيح مىگويد بىآنكه صاحبش تسبيح نمايد و معلوم است كه اين تسبيح غير آن تسبيحى است كه در همه اشياء هست . كما قال اللّه تعالى : وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ « 2 » و عارف رومى در معنى آن گفته : گر تو را از غيب چشمى باز شد * با تو ذرّات جهان همراز شد نُطق خاك و نطق آب و نطق گل * هست محسوس حواس اهل دل جملهء ذرّات در عالم نهان * با تو مىگويند روزان و شبان ما سميعيم و بصير و باهُشيم * با شما نامحرمان ما خامشيم از جمادى سوى جان جان شويد * غلغل اجزاء عالم بشنويد
--> ( 1 ) - سورهء صف ( 61 ) ، آيهء 2 . ( 2 ) - سورهء اسراء ( 17 ) ، آيهء 44 .